Friday، August 03، 2007

سینما

سینما , سینما :
هورا , بعد از پنج سال وقفه بالاخره خانم معلم دعوتم کرد و رفتیم سینما ! فیلم : پارک وی ! آخرین فیلمی که دیدم تو سینما سام و نرگس بود که بعد از اون قسم خوردم دیگه نرم سینما !!!! من روی صندلی های سینما اصلا احساس راحتی نمیکنم چون لنگهام همش می چسبه به پشتی صندلی جلویی و مدام باید نگاههای چپ چپ مردم رو تحمل کنم و اینکه از نظر بنده فیلم یک طرف قضیه هستش و طرف دیگه باید خودمون راحت باشیم مخصوصا پیش عزیزانمون. مثلا خانم معلم تو بغلم باشه و فیلم نگاه کنیم . یا اینکه کلی شوخی و خنده و ... هر چی که فیلم دیدن رو زیبا میکنه . خلاصه اینکه دوست دارم با خانم معلم همه مسائل رو با هم کنار هم دست تو دست هم تجربه کنیم و تو هر شرایطی لذت ببریم واسه همین رفتیم سینما . مهم بودن کنار هم بود و حق به انصاف که شادترین لحظه ها همیشه کنار دلدار بودن هستش و خیلی خوش گذشت . انقدر که دوست دارم کلی فیلم تو اون فضای عجیب و غریب و ترسناک ببینم تا روزی که برسه کلی فیلم تو خونه خودمون ببینیم .
راستش من اصلا با سینما میونه خوبی ندارم و ترجیح میدم همه شرایط رو برای دیدن یک فیلم پر از هیجان و جالب روز دنیا رو تو خونه فراهم کنم و بشینم ببینم . ساعت نزدیکای پنج بود که راه افتادیم و رفتیم از باجه 2 تا بلیط تهیه کردیم و رفتیم صندلی آخر نشستیم توی سینما همه جور آدمی دیده میشد از جوادهای با نمک تا High Class های نفرت انگیز !!!! ... تعداد دخترها خیلی زیادتر از مردها بود. اکثرا هم یک یا دو پسر بودن به همراه 5 یا 6 دختر . خانوادگی خیلی کم اومده بودن . با اینکه فیلم برای کم سن و سال ها توصیه نشده بود ولی کم سن و سال هم اونده بودن .
فیلم شروع شده بود و با دیدن فیلم برای آقای جیرانی متاسف شدم . واقعا پارک وی فیلمی نبود که از آقای جیرانی انتظار میرفت . فکر میکنم سعی کرده بود بعد از ده سال به نحوی حال و هوای فیلم قرمز رو پیاده کنه . از بازی نیما شاهرخی ولی خیلی خوشم اومد . نقش کوهیار تو فیلم رو فوق العاده بازی کرد . مخصوصا تو طرز نگاه کردنش واقعا بیننده تصور میکنه مشکل روانی داره . خلاصه اینکه من دست تو دست خانم معلم این فیلم رو دیدم و اولین فیلمی بود که با هم دیدم و خیلی خیلی خیلی خوش گذشت .
یه قرار مهم با خانم معلم گذاشتم و اون اینکه تو سال چند بار زیر بارون بدون چتر بزنیم بیرون و هوراییییییییی حسابی سرما بخوریم !!! . حالا چرا ؟ تو این فیلم سر تا سر بارون بود و من بارون رو خیلی دوست دارم و یه قرار با نمک و خوشمزه با خانم معلم گذاشتیم .
امیدوارم همه لحظه های زندگیتون شاد باشه و قدر همدیگه رو بدونید .