شبی زیر سقف آسمون خدا :
قبل از شروع مطلب باید عده ای رو ذوق مرگ کنم و بگم که اختلاف کوچکی که بین من و خانم معلم عزیزم پیش اومده بود به خوبی و خوشی برطرف شد و دوستی و عشق ما عمیق تر از قبل هم شد . حالا جیز جیز .... بسوزین
دیشب بدترین شب زندگیم بود . بعد از این همه پریود روحی که سر مسائل مختلف پیدا کرده بودم فرصتی بین من و خانم معلم پیش اومده بود که خودمون رو تو دنیای شیرین هم رها کنیم . از صبح منتظر بودم شب فرا برسه و کلی لاو بترکونیم با خانم معلم که من انقدر روح خودم رو تو این دنیای شیرین غوطه ور کردم که بدون در نظر گرفتن جایگاه خودمون احساس خودم رو نسبت به پاره ای از مسائل بیان کردم . در مورد مسائلی که به قول خانم معلم عزیز خیلی زوده و اصلا الان وقتش نبود .
دیشب بعد از اینکه خانم معلم شب بخیر گفت فکر و ذهنم مشغول شد به اینکه چقدر دوری بده . حتی تو شیرین ترین لحظه ها این قدرت رو داره انقدر راحت خنده رو از لب ها بگیره . هوا بادی بود و سرد . زیر انداز رو بردم انداختم رو تراس و لحاف و تشک هم همونجا و رفتم زیر پتو و از اینکه این جریان به وجود اومده متاسف بودم .
خیلی فکر کردم . هر کاری به زمان خودش . هر کسی عقاید خاص خودش رو داره و عقیده های هر کس محترم . تو مواقعی که وقت هر کاری فرا میرسه همیشه عقیده ها یکسان عمل میکنه . چون اقتضای اون زمان همینه .
اگر غیر از این رفتار بشه فقط میشه شاهد این بود که انقدر راحت تو شیرین ترین لحظه های زندگی شادی پر میکشه و چشمانی پر از سوال باقی میمونه .
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همیشه از مراسم خواستگاری بدم میومد ولی از دیشب انقدر فکر کردم رو این موضوع و از زاویه های مختلف بررسی کردم که الان با جسارت تمام میگم که خیلی هم خوبه . مراسمی که خیلی شفاف در مورد خصوصیاتی صحبت میکنی که تغییر ناپذیرن و عقاید و صحبت ها . صحبت راجع به این مسائل زیاد دارم . ذهنم شده دنیایی از ضد و نقیض دنیایی از برخورد احساس و منطق شده دنیایی از سوال شده دنیایی از همه چیز . میرم زیر پتو و زیر سقف آسمون خدا چشمام رو میبندم .
همیشه شاد باشید .
قبل از شروع مطلب باید عده ای رو ذوق مرگ کنم و بگم که اختلاف کوچکی که بین من و خانم معلم عزیزم پیش اومده بود به خوبی و خوشی برطرف شد و دوستی و عشق ما عمیق تر از قبل هم شد . حالا جیز جیز .... بسوزین
دیشب بدترین شب زندگیم بود . بعد از این همه پریود روحی که سر مسائل مختلف پیدا کرده بودم فرصتی بین من و خانم معلم پیش اومده بود که خودمون رو تو دنیای شیرین هم رها کنیم . از صبح منتظر بودم شب فرا برسه و کلی لاو بترکونیم با خانم معلم که من انقدر روح خودم رو تو این دنیای شیرین غوطه ور کردم که بدون در نظر گرفتن جایگاه خودمون احساس خودم رو نسبت به پاره ای از مسائل بیان کردم . در مورد مسائلی که به قول خانم معلم عزیز خیلی زوده و اصلا الان وقتش نبود .
دیشب بعد از اینکه خانم معلم شب بخیر گفت فکر و ذهنم مشغول شد به اینکه چقدر دوری بده . حتی تو شیرین ترین لحظه ها این قدرت رو داره انقدر راحت خنده رو از لب ها بگیره . هوا بادی بود و سرد . زیر انداز رو بردم انداختم رو تراس و لحاف و تشک هم همونجا و رفتم زیر پتو و از اینکه این جریان به وجود اومده متاسف بودم .
خیلی فکر کردم . هر کاری به زمان خودش . هر کسی عقاید خاص خودش رو داره و عقیده های هر کس محترم . تو مواقعی که وقت هر کاری فرا میرسه همیشه عقیده ها یکسان عمل میکنه . چون اقتضای اون زمان همینه .
اگر غیر از این رفتار بشه فقط میشه شاهد این بود که انقدر راحت تو شیرین ترین لحظه های زندگی شادی پر میکشه و چشمانی پر از سوال باقی میمونه .
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همیشه از مراسم خواستگاری بدم میومد ولی از دیشب انقدر فکر کردم رو این موضوع و از زاویه های مختلف بررسی کردم که الان با جسارت تمام میگم که خیلی هم خوبه . مراسمی که خیلی شفاف در مورد خصوصیاتی صحبت میکنی که تغییر ناپذیرن و عقاید و صحبت ها . صحبت راجع به این مسائل زیاد دارم . ذهنم شده دنیایی از ضد و نقیض دنیایی از برخورد احساس و منطق شده دنیایی از سوال شده دنیایی از همه چیز . میرم زیر پتو و زیر سقف آسمون خدا چشمام رو میبندم .
همیشه شاد باشید .


|