Wednesday، February 18، 2009

بازار تهران

با سلام خدمت همه دوستان . بعد از چند روز مسافرت امروز روز فوق العاده سرسام آوری داشتم .
داداش رضا فردا صبح داره میره خدمت سربازی !!! گهی زین به پشت و گهی پشت به زین . نمی دونم شما هم مثل نم امروز مثل من توی این ترافیک لعنتی گیر افتادید یا نه ؟ ولی امروز تهران یکی از پر ترافیک ترین روزهای خودش رو تجربه کرد .
امروز به اتفاق رضا رفتم بازار تهران برای خرید کردن خشکبار و ... .
بازار تهران یکی از جاهایی هستش که من خیلی دوست دارم . فروش سنتی اجناس به همراه اون شلوغی آدم رو به حال و هوای گذشته می بره .
کلی خاطرات خودم با سیمایی رو مرور کردم امروز . یکی از ویژگی های آبنبات "سیمایی" این هستش که خیلی با دقت خرید می کنه و خرید و انتخاب کردن جنس از طرف اون باعث حیرت زدن اطرافیان میشه .
یکی از لذت های زندگی خرید کردن هستش . وقتی با آبنبات برای خرید کردن میرفتیم بیرون از اصطلاحات و اسم های مارک ها صحبت می کرد که حتی خیلی از مواقع فروشنده محترم هم با مکث پاسخ می داد . یادم میاد زمانی برای خرید یک جفت کفش ورنی مشکی تمام راسته بازار کفش رو دیدیم و حتی بعضی مواقع 2 بار سر میزدیم به یک مغازه !!!!!!!!!
کلنگ بازار تهران رو برای آبنبات با هم زدیم و خیلی زمان نبرد که سر از حجره ها و پاساژ ها و دکه ها و عمده و خرده فروشی ها و حتی پرو کردن شلوار جین توسط من و خرید کیف برای تولد رضا و ... رو تجربه کردیم .
لذت فوق العاده زیادی می برم از خصوصیت خرید کردن آبنباتم . خیلی حساس و با درایت . بسیار شیک پسند و با قیمت مناسب .
به هر حال امروز یاد آور خاطرات بسیار زیادی برای من تو بازار تهران بود .
رضا دادش الان خوابه !!!! از فردا میره سربازی . واسه همه سربازها آرزوی تندرستی می کنم .
همیشه شاد باشید .