Sunday، November 22، 2009

اولین سالگرد پایان خدمت

امروز روزی بود که من خدمت خودم رو تموم کردم و تسویه حساب کردم با سازمان و کارت پایان خدمت رو گرفتم .
یکسال گذشت و من تو نقطه ای قرار گرفتم که دقیقا پارسال بودم .
تو این یکسال انقدر شرایط عجیب و غریبی برای من به وجود اومد که هیچ وقت تا آخر عمرم فراموش نمی کنم .
پشت من رو خیلی ها خالی کردن . انقدر بد من رو زمین زدند که اگر امید به زندگی نداشتم حتما تا چند وقت دیگه مراسم سالگرد من بود و من زنده یاد بودم .
بعد از خدمت هر کسی که پشت من بود سر جریان کار من پشت من رو خالی کردند و عزیزترین کس من که عسلم باشه به خاطر شرایط بدش حلقه رو از دست من بیرون آورد و حتی نزدیکترین دوست من هم با وقت و موقعیت من بازی کرد و بی مهری مجموعه سازمانی از طرفی و اوضاع و شرایط جامعه از طرف دیگه همه دست به دست هم دادند تا من جوون که تازه خدمتم تموم شده و انرژی و انگیزه برای کار و زندگی داشته باشم فقط شاهد له شدن غرور خودم باشم و نگاه سنگین هر کسی رو تحمل کنم .
و خدا رو چقدر من دوست دارم که همیشه راه زندگی رو به من نشون داده . توکل به خدا کردم و کمر راست کردم و از خدا هم خواستم که انرژی و قوت دو چندان به من بده .
امروز روز بسیار بسیار مهمی برای من هستش که سالگرد اون رو تا آخر عمرم ارج می گذارم تا یاد لطف و محبتی بیفتم که از خداوند به من رسیده تا قبل از سالگرد روز کارت مساله کار کردن من به نحو زیباترین حل بشه . با اینکه الان که این متن رو می نویسم خانم معلم می گه رابطه دوباره جون گرفته رو قطع کنیم ولی همین رابطه کوتاه باعث شد تا من خون دوباره ای تو رگ هام جریان بگیره . و همینجا از خدا می خوام خودش کار ما رو درست کنه تا از این همه دلتنگی عاشقانه دریام . میخوام زندگی مشترک خودم رو آغاز کنم .

محبت های مادرم رو خیلی زیاد درک کردم . تنها کسی که زمزمه دعاهاش درست شدن زندگی من بود مادر بود .
مادرم تاج سرم خیلی دوست دارم . ایشالا همیشه سلامت باشی .

مساله درسم خیلی پیشرفت داشته و خلاصه امروز نادری هستم که پخته شدم .
عاشق ترم .
فهمیده ترم
بزرگتر شدم

زندگی رو باید فهمید و ساخت با تلاش و محبت .
همیشه شاد باشید