چهارشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۵

لحظه های عمر

لحظه های عمر
چند سال دارید ؟ چقدر عمر کردید؟ 18 سال ؟ 22 سال ؟ 25 سال ؟ 30 ؟ 45 ؟ 80 ؟ بیشتر و کمتر ؟
اگه ازتون سوال بپرسن که تو این چند سال چی کار کردید؟ چی می گید ؟

تا حالا شده بشینید و زندگی خودتون رو مرور کنید . همه خاطره ها . همه ماجراها . همه تجربیات . همه لحظه های شاد و یا لحظه های ناراحتی . خلاصه همه اون چند سالی رو که پشت سر گذاشتی

یا با کسی که راحتی و جز عزیزانت هستش بشینی در مورد این موضوع صحبت کنی .
زندگی و لحظه لحظه عمر خیلی ارزشمند هستن . امیدوارم که قدر همه لحظه های عمر خودتون رو بدونید و لحظه های عمر رو با ناراحتی و عصبانیت و ... از دست ندید .
واسه لحظه های زندگی خودم خیلی ارزش قائلم . خیلی زیاد . همیشه واسه زندگیم برنامه ریزی دارم و همیشه از لحظه های زندگی استفاده می کنم . حالا وقتی می شینید و گذشته خودتون رو مرور میکنید میبینید که اون ماجراها و اتفاقات هم تو لحظه های عمر که متعلق به خود شما بوده اتفاق افتاده .

22 سال تمام دارم زندگی می کنم . 22 سال که واسه من از همون بچگی تجربه و ماجرا و اتفاقات مختلف و لحظه های شاد و لحظه های مختلف بوده .

تا حالا شده انقدر شلوغ و شیطون باشد که تو محیطی قرار بگیرین که اکسیژن واسه نفس کشیدن نباشه
تا حالا شده چند شب پشت سر هم بیدار بمونید
تا حالا شده صحنه ای رو ببینید که مردم بریزن و ماشین بسوزونن
تا حالا شده ببینید خانواده ای رو که به خاطر 50 تومن کارشون به دعوا کشیده شده باشه
تا حالا شده تو سرمای شدید سروکارتون با یخ باشه
تا حالا شده نصفه شبی برید بیمارستان و صحنه های دلخراشی رو ببینید
تا حالا شده با رقم های پولی و مالی خیلی هنگفت بازی کنید
تا حالا شده ناجی کسی باشد
تا حالا شده کتک اونم مفصل بخورید
تا حالا شده پای قرار داد های مهم بشینید
تا حالا شده به مجالسی دعوت بشی که حداقل 30 نوع غذا داشته باشه که تو فقط اسم 5 تای اونارو بدونی
تا حالا شده با مسئولین مملکتی باشین
تا حالا شده عاشق کسی باشید
تا حالا شده فرصت های خوبی رو تو زندگی از دست داده باشی
تا حالا شده دلت بگیره و زار زار بزنی زیر گریه
تا حالا شده واسه خودتون فرصت پیش بیارید
تا حالا شده سعی کنید اشتباه کسی رو بگید ولی مورد اتهام واقع بشید
تا حالا شده تنها بمونید و کسی پیشتون نباشه
تا حالا شده تو شرایط بد جوی قرار بگیرید و واستون خاطره بشه
تا حالا شده آدم نامردی رو بشناسید که حقتون رو بخوره
تا حالا شده تجربه شاد کردن دیگری رو داشته باشید
تا حالا شده ابراز احساسات کنید . زمانی که واقعا واستون سخت باشه
تا حالا شده
تا حالا شده
....
....
بله من تجربه کردم . خیلی از شماهم تجربه کردید . گوشه ای از تجربه های زندگی .
تجربه هایی که تو لحظه هایی که متعلق به خودمون هستش تجربه کردیم . لحظه هایی که خدا به ما داده . حق زندگی .
یادتون باشه من و شما از بین میلیونها اسپرم تنها اسپرمی بودیم که شانس این رو آوردیم که به تخمک مادر نفوذ کنیم و تبدیل به یک جفت کامل بشیم و در این زمان باز هم این شانس ما بود که جنسیت برای ما رقم خورد و مشخص شد که ماده هستیم یا نر.
شاید این حرف براتون خیلی مضحک باشه و بی اهمیت و بعضی ها هم که افکارشون منحرفه بگن بازم یه مطلب بی سرو ته سکسی نوشت !!! ولی دقت کنین به اینکه هر کدوم از اون میلیونها اسپرم میتونستن یک انسان با توانایی ها و ظاهر و تفکرات و جنسیت های متفاوتی رو تشکیل بدن که با شما فرق داشت . از نظر علمی هم با هر بار ارضا شدن یک مرد میشه به روش علمی و لقاح مصنوعی میلیونها جنین رو خلق کرد !!!! پس شما آیا خوشبخت ترین موجودی نیستین که از بین
تمام این سلولهایی که برای آغاز زندگی و گرفتن حق حیات شروع به تکاپو و مبارزه کردن , برای اینکه بتونن خودشون رو به تخمک برسونن و حق جیات بهشون داده بشه , شما آفریده شدید و روح به جسمتون وارد شد و متولد شدید و بزرگ شدید و نبض زندگیتون رو در دست گرفتین تا در این دنیا برای مدتی که در تقدیرتون رقم خورده زندگی کنید ؟ زندگی که باید بسازید . شما باید بسازید .

پس هیچ موضوعی برای ناراحت شدن و عصبانی شدن وجود نداره . چیزی که مهم هستش اینه بتونیم از لحظه های زندگی استفاده کنیم و از همه تجربیات زندگی استفاده کنیم .
زندگی با همه مشکلاتش قشنگه .

استفاده از موقعیت ها , خوش فکری , تلاش , مبارزه در راه هدف , امید به آینده , نا امید نشدن , مثبت اندیشی و باور و اعتماد به خود و توانایی هاتون .. همه اینها بهتون کمک میکنه تا بتونید به اهدافتون برسید و احساس خوشبختی بکنید و غم رو دور کنید .
همیشه شاد باشید.



















جمعه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۵

بی خوابی

دیدم خوابم نمی بره !!! گفتم بیام بعد از مدت ها وبلاگ خودمو آپ کنم . چند وقتی بود که خیلی سرم شلوغ بود و اصلا وقت نفس کشیدن هم نداشتم ولی الان کمی سرم خلوت شده .

ماجراها و اتفاق ها ی جالبی واسم تو این چند وقته رخ داد که اگه فرصت کنم حتما می نویسم .

شب بخیر .
همیشه شاد باشید.

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۵

اولین نوشته سال جدید

امشب حال و هوای عجیبی دارم . نیم ساعتی می شه که رسیدم خونه . خیس خالی هستم . عجب بارون نازی میبارید.

می خوام برم پا ندارم
می خوام نرم جا ندارم گريه كنم دل ندارم
داد بزنم نا ندارمبودنم با تو حرومه ديگه همه چی تمومهآخ که اين لحظه چه شومهچه شومه ....من دلم تنگ ميشه تو دلت سنگ ميشه نذار اين تنگ بلور بشكنه با اين غرور


خوب این اولین نوشته من تو سال جدید هستش.قبل از هر چیزی عذر خواهی از دوستان عزیز . به خصوص عادل جون عزیز . بی معرفت تو که کمپ زده بودی و به مسافرهای بهاری کمک می کردی چرا ما رو دعوت نکردی . ما هم میتونستیم در رکاب باشیم. آره عادل جون ما هم داریم خدمت .باور کن اگه سرم کمی خلوت بود یه سفر حتما می اومدم آمل !!

اما از چند روز مونده بود به عید تا به امروز اتفاق ها و ماجرا های عجیبی واسه من رخ می داد .

تا خود سیزده به در که وقت نداشتم نفس بکشم و تا جایی که تونستم یه حال اساسی به مردم هیجان زده دادم
روز سیزده اولین روزی بود که تو ایام عید رفتم بیرون .
سفر من به اطراف سرزمین رویایی و اداره کردن یه سالن و سروکله زدن با 13 تا کارگر .
رفتن به سرزمین رویایی و مراسم عقد فرهاد .
آماده شدن مقدمات کار برای خدمت رفتن من .
یه عملیات جالب برای اینکه بتونم دو تا از چک ها رو زنده کنم .
...
...
...

عجب بارونی داره میاد. طبق معمول یک استکان چایی !! کنار دستمه و بیچاره این دیجی مریم هم داره واسه خودش می خونه.

چند وقتی هستش که عجیب دنبال یه پروژه کاری ام . از اونجایی همیشه دنبال این بودم که استخدام کنم نه اینکه استخدام بشم خواب و خوراک ندارم. با چند تا از بروبچ دیوونه تر از خودمم در مورد پروژه کاری خودم صحبت کردم . تا اینجای کار نیروی کار رو به 3 تا رسوندم امیدوارم حداقل بتونم پایه های طرح رو تاقبل از خدمت آماده کنم

یادش بخیر !! 2 سال پیش 4 تا کارگر زیر دستم داشتم.اون موقع این کارگرها خیلی حال می کردن چون به ازای 2 ساعت کار کردن در روز نفری 12000 تومن میدادم. یادش بخیر !! همیشه اینجوری بوده باید موقعیت بازار رو به موقع سنجید. مثلا همین جریان سکه ها !!!

چندروز پیش هم رفتم به یک واحد تولیدی (سالن) که 13 تا کارگر داشت !! اونم همه ترک !! با درجه خلوصیت 100 . 2 شب کلا بیدار بودم . پدر سوخته ها !! باورتون نمی شه هر شب 5 تا مرغ رو رو آتیش می پختن و می خوردن و بازم طلب کار بودنم و کار نمی کردن . یه حال اساسی بهشون دادم و کاری کردم که به یه دونه ساندویچ روز آخر راضی بودند !!!!!!!!!!! تجربه ای نو بود

راستی بفرمائید چایی !!!

خلاصه عذر خواهی از همه دوستانی که نتونسته بودم جواب میل هاتون روبدم .



چهارشنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۸۵

سال نو مبارک

عید همتون مبارک

جمعه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۴

خونه تکونی

آقا ایم خونه تکونی هم حکایتی داره شنیدنی !! امروز مثلن جمعه بود !
مامان : نادر من امروز کار دارم . تو به خواهرت کمک کن !!!
با کمال میل . خیالت راحت باشه
خوب خواهر نازم باید چی کار کنم ؟!!!
هیچی نادر فقط باید شیشه ها رو پاک کنی !!!! پرده ها رم باید باز کنی !!!! روی راحتی ها رو هم پاک کن !!! دیوارهای پذیرایی هم باید تمیز کنی !!! لوسترها رو هم باید تمیز کنی !!! و ....
خواهرم داشت همینطوری پشت سر هم می گفت و چشم منم همینطوری گرد تر و گردتر می شد .

گفتم : آبجی من کمک دارم یا دست تنها هستم !!!
خواهر گلم : به علی می گم بیاد کمکت !!
آخ جون علی . من کم بودم سبزه هم اومد !!! علی داداشم 12-13 سالشه !!
خواهر گلم : نادر نبینم هیچ کاری نکردید . من دارم سراغ مابقی کارها !!!!
گفتم باشه .
علی : سلام نادر داداش !!!
سلام فسقلی !!! این چی دوره سرت !! این چی بستی دور کمرت !!!
علی : نادر داداش بعدن متوجه میشی .از کجا شروع کنیم .
بی خیال علی !! چی تو فکرت می گذره فسقلی !!!
علی : آخه نادر داداش با تو خیلی حال می ده کار کردن !!!!!
باشه . می گم علی از شیشه ها شروع کنیم !!!!
آقا من پاک کن . علی پاک کن . خلاصه نیم ساعتی گذشت و قیافه من و علی دیدنی بود .
گفتم علی ین جوری حال نمی ده !!!
علی : پس چی کار کنیم حال بده نادر داداش ؟!!!!
من می خونم تو هم یواش دست بزن . بعد با من بخون .
علی : برو نادر داداش دارمت !!!
آقا من بخون علی بخون . کمی گذشت .
گفتم علی برو آب و کف و دستمال و … بیار تا به بقیه کارها برسیم .
خلاصه شده بود یه ساعت . گفتم علی حال نمی ده !!!
علی : نادر داداش من الان یه کاری می کنم حال بده . !!!
می خوای چی کار کنی.

2 دقیقه بعد دیدم یه سی دی گذاشته و ولوم داده !!!
گفتم ای ول علی !!! دیدم فسقلی دستمال رو از دور کمرش باز کرد و گفت بیا وسط نادر داداش !!!!

منم از خدا خواسته !!! 2 تایی افتادیم وسط !! آقا حالا نرقص کی برقص !!! حالا هد نزن پس کی بزن !!! اصلا حواسمون به گذشت زمان نبود . حالا پای من خورده بود به ظرف آب !!! علی کف ها رو ریخته بود رو زمین !!!

یه وضعیتی بود که بیا و ببین .
ساعت شده بود 11 و ما هنوز هیچ کاری نکرده بودیم !!! همینطوری داشتیم می رقصیدیم که دیدیم مامان و آبجی دست به کمر و چشم های گرد شده دارن به ما 2 تا نگاه می کنن !!!!
حالا قیافه ما 2 تا دیدنی بود . دستمال بسته رو سرمون !!! 2 تا روسری بستیم دور کمرمون و آب و کف یه طرف !!! روزنامه و …. یه طرف . پرده ها هم هنوز سر جاشون بود !!!!

ما 2 هم بدون اینکه حرفی بزنیم داریم به مامان و آبجی نگاه می کنیم .

مامان : شما دو تا خجالت نمی کشید .
آبجی : خوب معلومه دیگه !! نادر اینجا باشه بیشتر ازاین هم نمی شه
علی : مامان نادر داداش گفت بیا برقصیم !!!! من مقصر نیستم
آدم فروش چی داری می گی !!!! خوبه 3 ساعته داری با من می رقصی آخرش منو می فروشی !!!
حالا بحث من و علی بالا گرفته !!!! که مامان و آبجی یه دفعه زدن زیر خنده !!!!

من و علی : واسه چی میخندین !!!!
مامان : من نمیدونم تا شب باید همه کارها رو تموم کنید وگرنه نادر حق غذا خوردن نداری !!!!
آخه مامان من غذا نخورم می میرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من نمیتونم

خلاصه من بیچاره عاجز و خسته و تنها و گرسنه !! و … کارهارو تموم کردم .
ولی امروز انقدر خندیدم که نگو !!!!!!!!! حالا تا شب مامان و آبجی منو می دیدن می خندیدن

ولی خستگی کار کردن یه طرف !!! خستگیرقصیدن یه طرف !! همه بدنم داره جیر جیر میکنه !!! حالا به قول علی خوبه رقصیدن هم بلد نیستیم !

آخر شبی :
مامان : می گم نادر خوب شد کمک کردی چند تا کار یاد گرفتی فردا زن گرفتی کمکش می کنی !!!
مامان مگه من زن میگیرم اینکارهارو کنم ؟!!!
مامان : پس زن می گیری چی کار کنی ؟!!!
خوب معلومه !!! کارهای خوب خوب !!!!!
آبجی : خوب بسه کار داره به جاهای باریک ختم می شه !!

خلاصه اینکه امروز انقدر خندیدم که شارژ شدم . بابا دیروز دپرس شده بودم سر جریان پدر آرتین .

امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید.

پنجشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۴

زندگی چیست

هدف چیست؟ برای چه به این دنیا آمده ایم چه می خواهیم این همه تکاپو این جسم این دنیا این خلقت برای کیست ؟ رهنمایان نور برای چه آمده اند به خاطر که فرستاده شده اند؟ همه و همه به خاطر من و تو بوده و هست .لیک آیا ظرفیتش را داریم .کمی به ضمیر و باطن خویش بنگریم .
آه چه استعدای نهفته. افسوس که در زیر پوششی از مادیات و هوس و ظاهر بینی و کوته نگری نهان گردیده .ما همه از خاکیم چند روزی و دوباره به خاکیم و پس از آن جاودانگی.
مگه هدف توسط پیامبران و هادیان و عقل و وجدان بر ما روشن نگردیده پس چرا بدینسان گمراه و سرگردان به سوی تاریکی می دویم؟
بایست و روشنایی را ببین .
آری می خواند تو را .چشم هایت را باز کن.
راه را خواهی یافت
آن رحمان و رحیم دوست دارد ما را و ما بی خبران کور گشته ایم.
بجنبیم و تا به خاک بر نگشته ایم در یابیم گنج درون را
بیابیم عشق حقیقی را و خدا را به خاطر خدا پرستش کنیم .
عشقی که از خاک شروع شده و در جاودانگی به طلوع پر فروغ خویش می رسد .همه از خاکیم چند روزی و دوباره به خاکیم و پس از آن جاودانگی ...

نوشته: فریاد دل


-----------------------
از اونجایی که نمیتونم آروم بشینم با هر قشری و هر آدمی و هر طبقه ای ... نشست و برخاست داشتم وبه کل خیلی از رابطه ها رو دیدم و تجزیه وتحلیل کردم و خیلی هاشون هم تجربه کردم .
پری شب نشسته بودم پشت سیستمم و داشتم کمی ویروس زدایی !!! میکردم که تلفن اتاقم زنگ خورد .
کمی شماره آشنا بود !! پس برداشتم :
- بله ؟
سلام نادی جون !! منم ایرج ؟
- پدرسگ خودتو درست معرفی کن من ده هزارتا رفیق دارم که اسمشون ایرجه !!!!!
منم نادی ایرج ف ... دوره ... سال ... یادت اومد . !!
- ایرج تویی ؟!! حالت خوبه ؟ چه خبرا ؟
بعد از کمی حال و احوالپرسی حس کردم همچین سرحال نیست و همون ایرجی که با هم به اتفاق آرتین یه دنیا رو به هم می ریختیم !! نیست .

- ایرج اتفاقی افتاده ؟!! احساس می کنم ناراحتی ! سر حال نیستی ؟
نادر ناراحت نشی !! می خوام بگم ..
- پدرسگ بگو دیگه چیزی شده ؟ آرتین خوبه
نادر پدر آرتین فوت کرده . فردا تشییع جنازه جلوی مسجد .. هستش .نادر تو رو خدا بیا . آرتین به هم ریخته شاید تو بتونی آرومش کنی . نادر تو رو خدا بیا آرتین ...
- خدا رحمتش کنه . ایرج تو رو خدا گریه نکن . من فردا میبینمت . آرتین با من . نگران نباش.

اما بریم سراغ تشریح اوضاع و احوال آرتین .:
آرتین از طبقه مرفه جامعه !! پدرش که خیلی هم با صفا بود و خدا هم اونو رحمت کنه !! مدیر عامل بازنشسته شرکت ب.... و رابطه فوق العاده صمیمی با آرتین .
آرتین فرزند چهارم خانواده که یه برادر بزرگتر از خودش و به برادر کوچکتر از خودش و یه خواهر که ازدواج کرده و 2 خواهر کوچکتر از خودش که مجرد هستند و مادری سالخورده .
از نظر اجتماعی و فرهنگی تو سطح قابل قبولی از جامعه هستند . خلاصه تو کار وارد کردن ماشین های مختلف تو ایران و بساز بنداز !!! و هر کای که نون تو اون باشه هستند !!!

زمانی که با آرتین آشنا شدم اصلا دوستی نداشت چون اخلاق عجیبی داره که به قولی میخواد بگه فقط من !!! واز اونجایی که تجربه کانکت شدن بالایی دارم با آرتین دوست شدم و بعد ایرج به جمع ما پیوسته بود و خلاصه مطلب اینکه آرتین عشق ماشین و ماشین سواری و تصادف !!! و خلاصه از من دیوونه تر !! ولی زمانی که آرتین و من و ایرج دانشگاه قبول شدیم دیگه زیاد همدیگه رو نمی دیدیم . ولی زمانی که با هم بودیم زمین و زمان رو به هم می ریختیم !!

پدر آرتین مردی قد بلند و بازنشته و خلاصه همش تو خونه ور دل خانم . هر وقت هم میرفتیم خونشون یه دست حکم می زدیم با این مرد !! آدم با نفوذی بود . من نصفه آدم های مملکت رو تو خونه اینا دیده بودم !!!! خلاصه آرتین و باباش مچ بودند .

می دونستم آرتین بد جوری باید به هم ریخته باشه .

فردای اون روز رفتم به سمت آدرسی که ایرج داده بود وپیداش کردم . به سمت مسجدی حرکت کردیم که قرار بود حرکت به سمت امامزاده ... برای تدفین از اونجا باشه !
جمعیت زیادی اومده بودند ! حدود نیم ساعتی منتظر موندیم .

ایرج گفت نادر آرتین و خانوادش اومدن.

دیدم آرتین پشت فرمونه و مادر و خواهرهاش هم تو ماشین . من با ماشین آرتین فاصله تقریبا زیادی داشتم . من جلو نرفتم !!
آرتین از ماشین پیاده شد و چون ایرج به اون گفته بود که من اومدم . به سمت من به اتفاق مادرش حرکت کرد.

نزدیک من که شد نتونشت خودش رو کنترل کنه و زد زیر گریه ! رفتم جلو و آرتین رو گرفتم تو بغلم . هیچی نگفتم .
آرتین گریه میکرد مثله ابر بهار . به زور خودم رو نگه داشته بودم .
بعد گفتم : آرتین گریه نکن . و کمی دلداریش دادم .
مادر آرتین اومد جلو و تشکر کرد و من هم تسلیت گفتم . بیچاره مادر ارتين اصلا ناي حرف زدن نداشت

بعد به سمت امامزاده و مراسم تدفین . ... .
خدای مهربون چه دنیایی کوچیکی هستش . آرتین بنده خدا نمی دونست چی کار کنه .
گفتم آرتین حق گریه نداری !! به مراسم و مهمون هات برس . هوای خواهرهاتم داشته باش تو این لحظه و کلی دلداری و ... .
هنوز جنازه رو نذشته بودند تو قبر . ماشا... انقدر بزرگ بود که دوباره شروع کردن به کندن قبر!!!
خلاصه زمانی که جنازه رو گذاشتند تو قبر . همه خانواده رفتن به سمت جنازه برای وداع آخر .
خدایا چه صحنه تلخی بود . من آرتین رو آروم کرده بودم تا گریه نکنه و فقط به برادراش و خواهرهای خودش قوت قلب بده .

خیلی صحنه درد ناکی بود . من می دونستم آرتین یه دفعه میزنه زیر گریه . بعد از اینکه خواهر و مادرش رو از قبر جدا کرد و جمعیت به سمت قبر برای دادن فاتحه رفتند .آرتین تک و تنها نشست و زد زیر گریه .

نرفتم جلو تا تونست گریه کرد . رفتم جلو و آرومش کردم و با هم مهمون ها رو راهنمایی کردیم به سمت اتوبوس ها و به سمت تالار برای نهار حرکت کردیم ...

بعد از اینکه اومدم خونه فقط داشتم به این فکر می کردم که واقعا زندگی چی ؟

رفتم و کیف خودم رو برداشتم که بزنم بیرون تا بتونم این مساله رو تو ذهن خودم حل کنم .

مامان : نادر کجا ؟
- بیرون یه چرخی بزنم
مامان : چی شده نادر ؟ بازم ذهنت به هم ریخته ؟
به مامان نگفته بودم که پدر آرتین فوت کرده و بنده خدا خبر نداشت گفتم: مامان می آ م .کار داشتی زنگ بزن

سوار ماشین شدم و فکر کنم ولیعصر پیاده شدم . نمی دونم چقدر راه رفتم ولی بالاخر تونستم مساله رو تو ذهن خودم حل کنم .

خیلی تو این دنیا فقط کار می کنن تا فقط پول بدست بیارن !! خیلی ها فقط بلدن حال کنن اصلا واسشون پول مهم نیست . خیلی ها اصلا مجنون شدن نمی دونن اصلا دارن چی کار می کنن .خیلی ها دارن میسازن و می سوزن . خیلی ها می خندن . خیلی ها ... خیلی ها ... خیلی ها

اما واقعا زندگی چی ؟ پول ؟ رفتن ؟ اومدن ؟ تولید کردن موجودی معصوم به نام فرزند !! کلاشی ؟ درس خوندن ؟ ....

خیلی از مسائل رو گذاشتم کنار هم به این نتیجه رسیدم که:
زندگی یعنی رابطه .
وگرنه پول و درس و اومدن و رفتن و گشتن و خندیدن و گریه کردن و خیلی از مسائل اصلا باید تو زندگی باشن ولی اینا اساس زندگی نیستن .
اگه ازدواج کردی و بچه ای هم به کانون خانواده اضافه کردی !! ولی نمی تونی هیچ رابطه ای با اون برقرار کنی یا اینکه نیاز فرزند رو درک یا اینکه شاد باشی نشد زندگی . حالا کار کن پول دربیار . یا اصلا کار نکن بخور بخواب.
باید کار کنی
باید پول دربیاری
باید به هدف های خودت که خیلی هاشون هم مادی نیستن برسی

اینا برای اینه که با داشتن رابطه ای لذت بخش بتونی لذت زندگی رو بیشتر کنی
اگه کار می کنی می دونی که برای اینه که لذت های خودت رو آسایش خودت رو آرامش خودت رو تامین کنی .

حالا خیلی ها هستن که پول که هیچ ! هنوز تو این جامعه رابطه درستی هم با هم ندارن . همش بحث و جدل و جنگ های روانی فرسایشی که عمر رو به هدر می دن .
ولی خیلی ها هستن که شاید خیلی مشکل داشته باشن ولی تنها مسئله ای که باعث می شه همیشه شاد باشن و از زندگی لذت ببرن داشتن رابطه ای درست هست.

اگر فرزند با پدر . پدر با فرزند . مادر بافرزند .فرزند با مادر . برادر با برادر . خواهر با برادر و .... رابطه ای درست و لذت بخش داشته باشن میشه گفت اینا دارن زندگی میکنن. حالا بچسبن به کار و زندگی و پول و شرکت و بازار و دانشگاه و زایشگاه و همه مسائل که تو زندگی پیش می آد .

من عقیده دارم که خیلی از مردم تو این جامعه هنوزبلد نیستند با هم درست صحبت کنند چه برسه به این که بخوان درست زندگی کنند . البته آفرین می گم به نسل سوخته که با کوله باری ازمشکلات عجیب و غریب که قدیمی ها هیچ کدوم از اون ها رو تجربه نکردن دیدشون نسبت به مسائل بازشده و یه جوری زندگی میکنند و از رابطه ها لذت می برند که عمرا این آدم های سنتی نتونن همچین کاری کنند .

تو همین افکار بودم که دیدم رسیدم به هفت تیر !!! دیدم تو کیفم پول دارم واسه خرید . انقدر خرید کرده بودم که مجبور شدم دربست بگیرم واسه خونه !!!!!! امیدوارم که همیشه زندگیشادی داشته باشید.


راستی امروز روز زن بود . 8 مارس .این روز رو به همه زن ها تبریک می گم و صد البته متاسفم برای فاجعه پارک دانشجو . واقعا فقط میتونم بگم متاسفم .

همیشه شاد باشید.












سه‌شنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۴

کسادی بازار


خوب دیگه امروز گفتم بیام یه سری به وبلاگ خودم که داره گردوخاک می خوره بزنم !!! قبل از هر چیزی تشکر کنم از عادل که همیشه عاشق نوشته هاش هستم . شرمنده عادل جون چند وقتی بد جوری سرم شلوغ بود .داشتم تو طراحی قالب جدید یکی از دوستان کمک می کردم !!! از جناب هیس هم ممنون که لینک وبلاگ منو تووبلاگشون اضافه کردند.
اما بریم سراغ مطلب امروز :
خوب عید نزدیکه و مردم هم به فکر استقبال از عمو نوروز !! هستن . نمی دونم شما چقدر سرتون تو حساب و کتاب هستش ولی اگه گاگول !!! هم باشید حداقل حس کردید که وضع نسبت به پارسال هم بدتر شده !!!
حدود چند ماهی هستش که همه کسبه ایران حالا هیچ فرقی نمی کنه که تو چه صنفی فعالیت دارن دارن از کسادی بازار مینالن !!! از بازاری جماعت بگیر تا عمده فروش و دلال و خرده فروش و حتی بازار فاحشه ها و روسپی ها هم خوابیده !!! معلوم هم نیست که این وضع تا کی می خواد ادامه داشته باشه !!!
داخل هر مغازه ای که میشی انگار گرده مرده پاشیدند خر پر نمی زنه !!!! همه فروشنده ها ها بی کار هستن .البته من دارم این وضع رو از 5 ماه قبل حتی بیشتر تشریح می کنم . الان که وارد مرکز خرید می شید خوب مشتری کم و بیش هست و طبیعی هم هست چون نزدیک عید هستش و هر کور و کچلی هم برای اینکه به استقبال عید بره می ره و شده کمترین چیزی که ماهی قرمز بدبخت !!! هستش رو می خره !!! اما در کل وضعیت بازار خیلی خیلی خرابه و من نمی دونم این وضع می خواد تا کی ادامه داشته باشه ! ولی خوب تا اینجا هم خیلی ها فراری کرده !!!
فکر کنم تنها چیزی که الان بازارش خوب رونق پیدا کرده قسمت مواد شوینده و پاک کننده هستش !! خوب می خرن . حالا طرف یک سال خونه و زندگی خودش رو تمیز نمی کنه ولی همچین که بوی عید و این مسائل می آد همچین میافته تو جون این خونه و زندگی که بیا و ببین !! شب کنار شوهرشم که هست داره با پودر صابون شوهر رو می شوره !!!!!! خلاصه اینجوریاست !!
امیدوارم که وضعیت بازار هم رو به راه بشه .
همیشه شاد باشید.

پنجشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۴

ماجرایی واقعی

بغض گلوشو گرفته بود.به چهره هر کدوم ما که نگاه می کرد اشک تو چشم هاش حلقه می زد.با صدایی لرزون شروع کرد به تعریف اتفاقی که براش افتاده بود:

بعد از اینکه مبلغ 3 میلیون تومن از بانک صادرات شعبه گلستان اسلامشهر گرفتم به سمت خیابان اصلی راه افتادم. ولی یک دفعه ماشینی جلوی من ترمز زد و در عقب باز شد و یک نفر از بیرون من را هل داد به داخل ماشین.

ماشین به سرعت حرکت کرد.اصلا اجازه حرف زدن هم به من نمی دادند و با سیلی و مشت جواب سوال های منو جواب می دادند.
اصلا نمی دونم به کدوم محله منو بردند . بعد از یک ساعت منو بردند به زیر زمین یک خونه بزرگ !
زیر زمین اصلا نوری نداشت و زمین آن هم نمناک بود.

بعد از یک ساعت 2 نفر اومدند و گفتند که شماره تلفن خونتون رو بده !
ولی من که فهمیدم اینا شماره منو برای اخاذی می خوان گفتم که خونه ما شماره نداره !!!
ولی اون دو نفر شروع کردند و تا تونستند من رو زدند . انقدر زدند که از هوش رفتم .نمی دونم چند ساعت ، چند روز بیهوش بودم.

تاریکه تاریک . فقط رد روز دو بار من روشنایی رو به مدت کوتاهی می دیدم و اونم زمانی بود که یکی از آنان یک دونه نون به همراه یک لیوان آب برای من می آورد.

تو این دو ماه غذای من همین بود . یک لیوان آب و یک دونه نون . بعد از دو ماه من رو چشم بسته که توانی نداشتم سوار ماشین کردند و یک جایی تو جاده پیاده کردند.

یکی از دوستانم به من زنگ زد و گفت نادر بیا با هم بریم خونه یکی از اقوام و... . بله ماجرایی رو که خوندید واقعی بود.
باورم نمی شد وقتی چهرهشو دیدم . لاغر و رنگ پریده و دست هاشم میلرزید.


امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید.

شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۴

پاسخ به میل های رسیده

این چند وقته انقدر سرم شلوغ بود که وقت نفس کشیدن نداشتم.اما یواش یواش نوشتم مطالب بلاگ رو شروع می کنم.
اما بریم سراغ میل هایی که زده بودید.

میل های زیادی داشتم که نوشته بودید چرا آپ نمی کنم و جواب میل هاتون رو نمی دم .
شرمنده !! از طرفی گرفتار بودم و از طرفی سیستمم داشت اذیت می کرد و مجبور شدم ویندوز عوض کنم !!! البته قبلش با آنتی ویروس هاردمو اسکن کردم و تمام ویروس ها رو که نزدیک به 2000 بود رو با خاک یکسان کردم.

کلی میل داشتم که از من سوال کرده بودید من ازدواج کردم یا خیر؟
خوب من هنوز مجرد هستم و ازدواج نکردم این صد بار!! حالا بازم فردا میل بزنید و بپرسید شما ازدواج کردید یا خیر ؟


یه آقایی به نام سجاد میل زده بودند و با توپ پری نوشته بودند که ما ها که ازدواج کردیم چیزی جز دردسر ندیدیم و هیچ لذتی هم از زندگی نمی بریم و وقتی از خیلی از دوستان خودم هم می پرسم که زندگی شما چه جوری هستش می گن ای کاش مجرد بودیم !!! شما ازدواج نکردید و این حرف ها رو میزنید و.... که به علت داشتن مضامین بی ادابانه نمی نویسم .

خوب من در جواب این دوست عزیز مینویسم که همه چیز به خود انسان بستگی داره .اولا که اگه من ازدواج نکردم دلیلی بر این نیستش که هیچ چیزی از این روابط نمیدونم و .... چون من تو خیلی از مسائل به جای اینکه انرژی خودم رو صرف تجربه کردن مساله ای کنم سعی می کنم با کنکاش اون موضوع از تجربیات دیگران استفاده کنم.
اگه نمی تونی از زندگی خودت لذت ببری پس خودت مشکل داری !!! بی تعارف می گم کاری ندارم که همسری رو که برای خودت انتخاب کردی با شناخت کامل بوده یا بازم مثله احمق های دیگه شناخت خودت رو محدود کردی به پیداکردن همسری برای خودت از سوی مامان جونت !! و صحبت های صد تا یه غاز چند دقیقه ای با هم تو مراسم کذایی خواستگاری !!! فرض می کنم با دیدی باز همسر خودت رو انتخاب کردی و به احساسات خودت هم احترام گذاشتی .
اما بریم سراغ لذت :
به جای اینکه به من ایمیل بزنی و من رو یه بی تجربه خطاب کنی از خودت یه سوال میپرسم ؟
برای اینکه رابطه خودت و همسرت صمیمی تر و هماهنگ تر بشه چی کار کردی؟
برای اینکه بتونی از زندگی لذت ببری چه قدمی برداشتی؟
برای اینکه بتونی ابراز احساسات کنی تونستی تا حالا غرور خودت رو حداقل نسبت به همسر خودت که الان نزدیکترین فرد برای تو محسوب می شه بشکنی ؟
چه تفریحاتی برای زندگی خودت تعریف کردی؟ حتما می خوای مثله این جواد ها بگی خوب می ریم مهمونی !!! یا اینکه مهمون میاد همسرم کلی خوش به حالش می شه که داره زحمت میکشه تا فضای مناسبی برای مهمون های من باز کنه تا اونا راضی از خونه من برن بیرون !!!
شده تا حالا دست خانمت رو بگیری و ببری کوه ببینی دنیا دسته کیه ؟ تا کمی سنش زیاد شد بنده خدا نگه زانوهام درد می کنه !! اضافه وزن دارم !!! مشکل روحی دارم .و...
یا یه شب اصلا با هم بزنید بیرون و پیاده روی کنید و صحبت کنید ؟
شده تا حالا فضایی رو برای خانمت ایجاد کنی که وقتی تو رو میبینه احساس کنه یکی رو داره که همه جا هوا شو داره و دوستش داره ؟
می دونی دوست من بی تعارف بگم خیلی احمقی !! مامان جونت به قربانت بره . لذت هماهنگ بودن با همسر خودت رو نچشیدی که ترجیح می دی با دوستان خودت به صورت مجردی بری بیرون .البته من بیرون رفتن به صورت مجردی رو نفی نمی کنم ولی اگه برای فرار از همسرت باشه واقعاً واست متاسفم . به جای اینکه بری مساله رو حل کنی صورت مساله رو پاک می کنی !
خوب به احتمال زیاد لذت جنسی خودت هم محدود کردی به جوجه کشی !!! حداقل فکر آینده بچه بی گناه خودت باش !!
مطمئن هستم که لذت بوسه رو هم نچشیدی!!! حالا اسم بوسه اومدتو هم مثله خیلی از این سنتی ها فکرت می ره به اینکه اگه بوسیدمش باید با هم بریم سانفرانسیسکو !!!! حالا اصلا بلدی ببوسی ؟!!! یا خجالت میکشی ؟ !!!! یا مامان جونت باید بیاد بهت یاد بده !!! آره پسرم اول ببوسش بعد برو زیر یه خمشو بگیر !!! ها ها ها!!!!

میدونی یادت باشه که وقتی زندگی تشکیل میدی سرنوشت خودت به جهنم !!! ولی مسئول سرنوشت کس دیگه ای هم هستی که خیرت سرت همسرته .
ضمنا یاد بگیر وقتی میل می زنی کمی ادب رو رعایت کنی . مجبورت نکردم که می آیی مطالب بلاگم رو می خونی . تحمل شنیدن حقیقت رو نداری نخون !!

اما چند تا میل داشتم که چند سوال در مورد کوه نوردی از من پرسیده بودند .
خوب پرسیده بودید که وضعیت دقیق آب و هوا رو چه جوری بفهمیم.
برای کوه نوردی مهمترین عامل دونستن وضعیت آب و هوا هستش !! مهمترین و معتبرترین منبعی که می تونید وضعیت آب و هوای شهر خودتون رو بدست بیارید قسمت آب و هوای سایت یاهو هستش . که پیش بینی وضعیت اون رد خور نداره !!! برید حالشو ببرید .

پرسیده بودید که چه جوری آبشار دوقلو رو پیدا کنیم ؟
اما برای رسیدن به آبشار دوقلو باید اوسون رو رد کنید و حداقل یک ساعتی برید بالا و بعد از اینکه چشمه نرگس رو رد کردید به آبشار دوقلو می رسید.سر جمع اگه 8 شروع کنید به رفتن بالا 12 می رسید به آبشار دوقلو . از همین جا خسته نباشد می گم.

آدرس یه جای معتبر برای خرید وسائل کوه نوردی رو خواسته بودید.
خوب میدون منیریه .فروشگاه چلنگر . فقط نگید من معرفیتون کردم !! چون دیگه هیچی بهتون نمی فروشه .بنده خدا رو انقدر اذیت کردم که می گفت تو رو برای خرید دیگه نیا اینجا !!! یا اگه خواستی زنگ بزن باپیک واست می فرستم !!!!

اما لیست وسایل کوه نوردی تو زمستون رو پرسیده بودید؟
من مهمترین اونارو می نویسن .
اولین چیز یخ شکن مناسب هستش . اگه یادتون بره فاتحتون خوندس و از همینجا از خدای متعال شادی روح شما رو خواستارم .
میوه مخصوصا سیب و نارنگی که عاشقشم رو ببرید . و بیسکوئیت یادتون نره .
کفش مناسب یادتون نره .
دستکش و کلاه هم یادتون نره.
راستی یادتون نره دست طرفتون روهم بگیرید و ببرید و حالشو ببرید.
من یه مطلب کامل در مورد کوه نوردی بعدا مینویسم.

یه خانمی میل زدند و گفتند که من با یکی از پسرهای فامیل های خودم دوست بودیم و همدیگه رو هم خیلی دوست داشتیم ولی من این رابطه رو به هم زدم به خاطر اینکه حس می کردم کس دیگه ای منو بیشتر دوست داره !!!! ولی آلان فهمیدم اشتباه کردم ولی اون حتی حاضر نیست صدای من رو بشنوه چی کار کنم؟!!

وقتی این میل رو خوندم خیلی خیلی ناراحت شدم . نمی دونم تا کی میخواد این حماقت ها ادامه داشته باشه ؟
من یادم می اد تو یکی از پست های قبلی خودم به این موضوع اشاره کرده بودم که هدف خودتون رو از برقرار کردن رابطه مشخص کنید . حالا شما چه هدفی داشتید ؟!! و حالا که رسما این ارتباط رو خراب کردید دوباره چه هدفی دارید برای برقرار کردن این ارتباط!! واقعاً فکر می کنید به مقصود خودتون می رسید؟
حماقت شما رو خیلی از خانم ها تکرار می کنن !! تا می بینن که یه نفر حاضره جونشم رو هم فدای اونا بکنه و خیلی اونا رو دوست داره بعد تا یکی می اد و ادعای دوستی و دوست داشتن میکنه پیش خودشون میگن خوب شاید این بیشتر دوستم داره !!!! یا میگن خوب این که داره خودشو واسه من هلاک می کنه !! خیالم راحته .شاید این یکی بهتر باشه !!!
زهی خیال باطل!!! و اگه از زاویه دیگه به موضوع نگاه کنیم نسبت به احساس طرف خودشون دچار تردید می شن

به نظر شما تو چنین موقعیتی بهتر نیست پسر خیلی مودبانه خودش بره کنار ؟ !! واقعاً که

یک کلام :
اگه نسبت به احساس طرف مقابلتون دچار تردید بشید خودتون رو بازیچه دست دیگران می کنید .
به قول عادل عزیز :

گر تو نبودی
کدام واژه مرا تا عروج ما می برد؟
اگر تو نبودی،سلام را که به لبخند پاسخش می داد؟
نگاه منتظرم،راه بر نگاه که می بست؟
ز پشت پنجره،چشمان من که را می جست؟
اگر تو نبودی،کدام واژه به لبهای من گره می خورد؟
سرای خاطره ام،رازدار که می بود؟
اگر تو نبودی دلم هوای که می کرد؟
سفر به یاد که آغاز می توانستم؟
اگر تو نبودی فضای خاطره ام،عطر یاد که را داشت؟
کدام واژه به جای تو ورد لب می شد؟
اگر تو نبودی دل غمدیده را چه کس می برد؟
کدام خنده مرا جان تازه ای می داد؟
کدام شرم نجیبانه،آتشم می زد؟
کدام بغض غریبانه،گریه سر می داد؟
اگر تو نبودی به شوق که،آغاز می توانستم؟
به کوی که،پرواز می توانستم؟
تو را به جان سپیده،تو را به سوسن وشبنم
تو را به ساقه گندم،تو را به سوره مریم
تو را به نازکی خواب یک بنفشه زیبا
تو را به بارش باران،تو را به آبی دریا
تو را به پاکی کوثر،تو را به عمر شبنم بی تاب
تو را به رویش نیلوفرانه در مهتاب
تو را به جان شقایق،تو را به لاله تب دار
تو را به گرمی آتش،تو را به لحظه دیدار
تو را به هق هق آرام و بی صدا سوگند
بمان
بمان که گر تو بمانی بهار خواهد ماند
بمان که گر تو بمانی هَزار خواهد خواند
بمان بهانه بودن،بمان دلیل سرودن
بمان امید شکفتن
که گر تو بمانی
دوباره خواهم ماند،دوباره خواهم خواند
برای باور فردا شبانه خواهم راند
بمان که من به شوق بودن با تو
به آفتاب روشن فردا،سلام خواهم داد
بمان که گر تو بمانی
امید خواهد ماند
بمان

اما چه فایده خودت خواستی که بره !! پس دیگه دنبالش نرو که برگشتنش محاله

میل های بی شماری هم داشتم که در مورد روابط جنسی از من سوال کرده بودید ؟!!! و از این جور مسائل .
من به این دسته میل ها جواب نمی دم ولی در موردش یه مطلب کامل مینویسم و آپ می کنم.

یه میل هم داشتم که پرسیده بودید که این سرزمین رویایی کجاست ؟
منم فقط میگم : ترکستان !! نمی تونم دقیق تر بگم .

همیشه شاد باشید.





دوشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۴

شیرینی زندگی

اگه یادتون باشه تو از چند تا از پست های قبلی خودم اشاره کرده بودم که دنیای زن و شوهر ها دنیای شیرینی هستش .ولی متاسفانه خیلی از افرادی که حتی دارن با هم زندگی می کنن و اصلاح زن و شوهر رو دارن اون طوری که باید از زندگی دو نفره !! لذت ببرن نمی تونن !!

دلم واستون بگه طبق عقاید بنده که به هیچ عنوان هم حاضر نیستم حتی یک قدم هم نسبت به موضع عقاید خودم عقب نشینی کنم!! تو دنیای زن و شوهر ها چیز !! یا عاملی که باعث می شه همیشه طرفین از زندگی لذت ببرند با هم بودنه ! امروز نمیخوام در مورد اقتصاد !! و اثبات دوست داشتن و آشنایی و ... صحبت کنم . فقط می خوام چند تا مثال بزنم که حالشو ببرید و اگه می خواهید ازدواج کنید !! استفاده ای ببرید و اگر هم ازدواج کردید و عرضه ی اینو ندارید که از زندگی خودتون لذت ببرید کمی به خودتون بیائید و از این لحظه به بعد درست زندگی کنید . و لذت این زندگی شیرین رو بچشید.

اما بریم سراغ با هم بودن !
وقتی من می گم با هم باشید منظورم این نیستش که مثلا حموم هم می رید با هم برید ! منظورم اینه که تو همه مسائل و لحظه ها و افکار و عقاید و ذهنیات و حتی حموم رفتن هم !!!!!!! با هم باشید .

واقعا چقدر لذت بخش و شیرین هستش که همیشه همراهتون کسی باشه که همراهتونه و با شماست !! تو عقاید و افکار و تو یک کلمه تو زندگی !! و چقدر زیباترو شیرینتر هستش که طرف مقابلتون همیشه کسی رو داره که تو مسائلش تو افکارش و ... همراهش هستش .

خوب توجه کنید که تا اینجای کار خیلی کار بزرگی انجام دادید و تقریبا می تونم بگم که خیلی از سنت ها رو شکستید . خوب شاید بگید چه جوری؟
شما وقتی با هم هستید حتی می تونید از قهر کردن و دعواهای خودتون هم لذت ببرید و مثله این زن و شوهر های احمق !! که فکر می کنن اگه با هم دعوا کردن و قهر شدن تا 10 ماه باید سایه هم با تیربزنند و حاضر هم نیستند هم دیگه رو ببیند و وقتی با هم قهر می کنند تمام وظایف و مسئولیت های خودشون رو فراموش می کنند و همه مسائل تحت الشعاع این مساله یعنی قهر و دعوا قرار میگیره نباشید و سنتی فکر نکنید و سنتی هم زندگی نکنید ! حالا همین مساله وقتی با هم هستید!! سر هر موضوعی دعوا کردید !! بحث کردید !! عصبانی شدید !! بشقاب سر همدیگه خورد کردید و بالاخره قهر کردید .اجازه نمی دید این موضوع شما رو از چرخه زندگی لذت بخش خارج کنه و میتونید با یه لبخند یا یک شاخه گل ! حتی یک بوسه ساده و شیرین قضیه رو خاتمه بدید و از این موضوع درس بگیرید و جالب اینجاست که بدونید همین موضوع باعث می شه که شما به هم نزدیکتر بشید و شاد باشید ! اما نتیجه مهمی که این کار می ده اینه که شما به دیگران اجازه ندادید در مورد زندگی شما و روابط و ... دخالت کنن .

خوب انقدر به هم باید نزدیک باشید که حتی وقتی بدون حرف زدن تو چشم های همدیگه نگاه می کنید منظور طرف مقابل رو درک کنید .

انقدر با هم راحت باشید که نیاز های خودتون رو رک و پوست کنده به هم بگید . از اورال سکس بدت میاد؟!! خوب خجالت نداره !! بگو بدم میاد.
اگه مشکلی داری به جای اینکه نسبت به طرف مقابلت موضع بگیری و بازم سنتی بازی !! دربیاری ، خیلی راحت بیا و مشکل خودت رو مطرح کن .
از رنگ سوئیتنش خوشت نمیاد ، به جای اینکه اخم کنی و شام نخوری !! بیا بگو من خوشم نمیاد !!

خوب که چی ؟ اگه با هم نباشید ؟ اصلا ازدواج معنی پیدا میکنه ؟ !!اگه می گن شریک زندگی این به این معنی نیستش که چند تا بچه به دنیا بیارید !! بعد یه زندگی تشکیل بدی و بعدش پیر بشی و منتظر بشی تا به همسایه بستگان از دست رفته بشی.


اگه می گن شریک زندگی .یعنی اینکه تو برای منی و من برای تو و این هم زندگی ما . زندگی که اگه بخواهیم اگه من بخوام اگه تو بخوای خیلی شیرین میشه.

شاد باشید و لذت ببرید چون شما برای هم هستید.
لذت ببرید از بوسه ای که از روی دوست داشتن هستش
لذت ببرید از نوازشی که طرفتون تو جمع اینکار رو انجام میده .
لذت ببرید از هدیه ای که بدون هیچ مناسبتی میگیرید
لذت ببرید از ... و حالشوببرید که نتیجه با هم بودنه

خوب بابا شوهر کردی که چی ؟ فقط سرویس بدی ؟!! فقط بچه بزرگ کنی ؟ !! فقط بگی من خونه دارم ؟!! من شوهر داری میکنم ؟!! در حالی که عمر داره می گذره و تو از زندگی دو نفره هیچ لذتی نبردی و یا برعکس زن گرفتی که چی ؟ شب بیایی و تا صبح عرق بریزی !!! و چند تا کوچولو که اسم فرزند روش میزاری دوروبرتو بگیرن و انگار نه انگار زن گرفتی !! فکر می کنی برده گرفتی یا کلفت گرفتی که دوست داری نظرهای خودت و سلیقه خودت و ... رو اون تحمیل کنی و بری سر کار رو بیایی خونه ! مثله یه آدم ماشینی ! چشم به هم می زنی میبینی ای بابا پیر شدم و از زندگی خودم هیچی نفهمیدم ؟!!

خیلی از زن و شوهر ها هستند که هنوز جرات نمی کنند همدیگه رو جلوی بچه هاشون بغل کنند و ببوسن!! فکر می کنند که وقتی که همدیگه رو بغل میکنند و یا اینکه همدیگه رو میبوسن حتمن باید برن سانفرانسیسکو!! دیگه نمی گن که باید بچه ببینه که من زنمو دوست دارم و زنم هم منو دوست داره پس از روی عشق ومحبت همدیگه رو می بوسیم بعد میریم دنبال کا رو زندگی و دود و دم ..!!! و صد البته غروری که این فسقلی به اصطلاح فرزند !! چنان زیاد هستش که اعتماد به نفس عجیبی درون خودش حس می کنه :
من پدر و مادری دارم که همیشه با هم هستند.
من پدر و مادری دارم که من بچه اونا هستم !
پس من خوشبختم و اونا منو تو هیچ کدوم از مشکلاتم تنها نمی زارن پس من می تونم مسائل خودم و مشکلات خودم و نیازهای خودم رو به اونا خیلی راحت بگم .
اگه اونا انقدر پیش من راحت هستن پس من هم با اونا راحتم !!

خوب البته این زمانی محقق میشه که شما با هم باشید . و از این با هم بودن پی به این ببرید که اگه ما موجودی به نام فرزند داریم !! باید از تربیت نوین بهره بگیریم و از سنت دوری کنیم تا بچه ما تو این جامعه تیز باشه !
نمی خوام مبحث تربیت نوین رو اینجا باز کنم ولی به گوشه ای از اون اشاره میکنم تا ببینید با سنت غلط ما چقدر فاصله داره !!
تو جامعه ما خیلی از مشکلات سر موضوعات جنسی هستش و این به خاطر این هستش که همدیگه رو از نظر جنسی نمی شناسن !
اگه دیده باشید تا وقتی بچه ها کوچیک هستن اجازه دارن با هم بازی کنن ولی وقتی که کمی سنشون زیاد میشه از همدیگه جدا میشن و این دختر و پسر برای هم حکم میوه ممنوعه رو پیدا میکنه .تا وقتی که بزرگ شن !! خوب تو همچین حالتی فکر می کنید چقدر از ذهن دختر یا پسر صرف شناخت مسائل جنسی طرف مقابل می شه !!
اما اصول تربیتی نوین چی میگه ؟
از همون بچگی چشم و گوش بچه رو نسبت به مسائل جنسی مخالف باز کن .اگه بچتون پسره . با مادر بره حموم و خیلی راحت بدون اینکه ازش خجالت بکشه لخت بشه !! و زمانی که بچه سوال میکنه که مامان تو چرا .... ؟ بدون اینکه به بچه بگید این حرف ها زشته !! با معلومات کامل جواب بدید .
خوب تو این حالت بچه وقتی وارد جامعه می شه نیرو و ذهنه خودشو صرفه این نمی کنه تا یه دختره چادری دید شروع کنه به چکاب کردن این موجود ممنوعه !! و تو ذهنش دنبال جواب این سوال بره که اون زیر چی می گزره که چادر سرش کرده !!!!!!! درسته ؟

نمی خوام وارد مبحث بشم ولی اگه ازدواج می کنید با هم باشیدتا واقعا لذت ببرید از این زندگی دو نفره.!!
خیلی از زن و شوهر ها همدیگه رو اذیت می کنن و آخرش هم می گن چون من اونو دوست داشتم این کار رو کردم !! بابا بخوره تو سرت بااین دوست داشتنت !! تو طرف مقابلت رو به عنوان مثال محدود کردی که چی؟ دوسش داری.
یاد بگیرید وقتی با هم هستید به همدیگه بال و پر بدید و همدیگه رو تا عرش ببرید. البته راجه به این موضوع هم به موقع می نویسم !!

همیشه شاد باشید.


جمعه، دی ۳۰، ۱۳۸۴

آخرین تیر

اندر حوالی کنکور علمی - کاربردی
امروز من کنکور داشتم. کنکور کاردانی – کارشناسی .
حوزه امتحانی من دانشگاه پلی تکنیک بود . دانشکده نساجی. خیلی وقت بود که وارد دانشگاه پلی تکنیک نشده بودم . روحم اول صبحی شاد شد !! یاد کنکور سراسری افتادم که هر 2 هفته میرفتم و امتحان موسسه آیندگان رو میدادم . خلاصه آزمون سر ساعت 9 !! شروع شد . تعداد سوال های عمومی 100 تا بود !!
سوال های عمومی خوب بود . بعد سوال های تخصصی رو دادند . البته بماند که کمی نظم آزمون رو به هم ریختم !! آخه به من سوال های تخصصی رو نداده بودند . زمانی که گفتند سوال تخصصی رو بردارید . خم شدم که بردارم هیچ برگه ای نبود !! منم که دنبال سوژه !!
ولی خوب من این یک ماه رو خونده بودم . دیگه واقعا نمی دونم قبول می شم یا نه .
ولی در کل برخلاف امتحان آزاد از کنکوری که امروز دادم ! راضی ام.حداقل اینکه اگه قبول نشم ، تلاش خودم رو کردم و چیز گشادی رو گذاشتم کنار !!

امروز که رفته بودم کنکور بدم کسانی رو میدیدم که سنشون خیلی زیاده !! و من نمی دونم با چه انگیزه ای اومدن کنکور بدن . حالا کاملا مشخص بود که خانواده هم دارن !! برام جالب بود . قبل از اینکه آزمون شروع بشه زوم کرده بودم به چشم های یکی از همین بنده خداها که اول صبحی روز جمعه از پیش خانم !! اومده بود کنکور بده و داشتم واقعا فکر میکردم اینا اگه قبول بشن حالا سوای هزینه ، وقت از کجا میآرن درس بخونن.
اصلا بگیم وقت کنن برن سر کلاس بشینن پس کی می خوان بخونن برای امتحانات سنگین دانشگاه . اصلا به فرض اینکه تونستن مدرک هم بگیرن !! باز که چی؟
می خوای کار خودت رو ول کنی و نسبت به رشته ای خوندی دنبال کار !!

درس خوندن تو دانشگاه هم برای بعضی ها شده عقده !! مثلا وقتی تو یه جمعی می گی من دانشجو هستم .سریع بر می گردن بهت می گن :
خوش به حالت !! حال می کنید دیگه !!
حالا انگار رفتی خانه عفاف !! اینم عقیده مردم عادی نسبت به دانشگاه .
حالا طرف 99 سالشه ها و داره می میره !! ولی می گه به عشقه جوونی هام می خوام برم دانشگاه !! علمم زیاد بشه !!


حالا بریم سراغ خود کنکور !! عمرا تو این مملکت کنکور جمع نشه !! می دونید چرا ؟! برای اینکه حتی 5 درصد از افرادی که میان و کنکور کاردانی – کارشناسی رو شرکت می کنند درس نخوندن و فقط اومدن شانس !! آزمایی کنن .
خوب هر کدوم از این افراد حداقل 7000 تومن هزینه کردند . خوب خودتون حساب کنید و ببینیدچه رقم سرسام آوری میشه ! به همین راحتی .
حالا هر دانشجو برای قبولی به هر دری می زنه

سراسری
آزاد
علمی کاربردی
...!!
...!!
...!!


خودم رو از این قضیه مستثنی نمیکنم .به هر دری که زدم هیچ ! به دیوار و پنجره !! و کمد و .... !! خودم رو زدم و حاضرم چند سال از عمرم خودم هم بدم ولی این کنکور رو قبول بشم !!

امیدوارم همیشه شاد باشید.






دوشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۴

درس گرفتن از اشتباه

می دونید یکی از عوامل موفقیت چی ؟
اینه که اگه انسان اشتباهی کرد از اشتباه خودش درس بگیره و سعی کنه دیگه اون اشتباه رو تکرار نکنه .
خیلی از ادم ها رو دیدم که اشتباهی رو مرتکب می شن ولی به جای اینکه با شهامت بگن اشتباه کردیم شروع می کنن به توجیه کردن کارها و صد تا پیغمبر و امام ردیف می کنن که ما اشتباه نکردیم !!
از خودم شروع می کنم :
زندگی من از وقتی که دست راست و چپ خودم رو شناختم پر بوده از حادثه ها و ماجراها و مسائل مختلف و تو این مدت هم اشتباه زیاد کردم ولی هر دفعه سعی کردم از اشتباه خودم درس بگیرم و دیگه اون اشتباه رو تکرار نکنم .
از تجربه کردن هم تو زندگیم نترسیدم و در کل آدم رسیک پذیری هم هستم .
به کارهایی هم دست زدم که وقتی الان یادم میافته مو به تنم سیخ می شه !! ولی همیشه درس گرفتم . حتی بعضی از مواقع تو تنهایی خودم فکر لحظه های گذشته رو می کنم و با مرور کردن دوباره اونا تو ذهن خودم دنبال نکته ای می گردم تا می تونستم بهتر کنترل می کردم اوضاع و احوال رو .

متنفرم وقتی کسی تو ضمیر خودش می دونه اشتباه کرده و تو زندگی خودش حتی داره به خودش لطمه می زنه ولی حرف حساب و منطق سرش نمی شه و ابلهانه و احمقانه سعی در توجیه کردن کار خودش داره و جالب اینجاست تو خیلی از مواقه برای اینکه اثبات کنه اشتباه نکرده دوباره اون کار خطا رو انجام می ده !!

اگه اشتباهی می کنی بهتره بری درسی از اون اشتباه و خطا بگیری تا دیگه اونو تکرار نکنی .این یعنی موفقیت.

همیشه از سنت متنفر بودم و هستم . حالم هم از عقاید پوچ و نابود کننده سنتی به هم می خوره و تا تونستم ازش فرار می کنم و وقت عزیز خودم رو که می تونم صرف شاد تر کردن لحظات خودم و پیشرفت کردن خودم اختصاص بدم با بحث های بیهوده عهد دقیانوسی تلف نمی کنم . با اینکه خیلی از مردم ما دارن از همین سنت ها و مرسومات و افکار ابلهانه ضربه می خورن به جای اینکه از اون درس بگیرن دوباره با بی شرمی تمام روی عقاید خودشون پافشاری می کنن !!
این یکی از درس هایی هستش که من گرفتم چون متوجه شدم که آدم های ابله و احمق تو این جامعه زیاد هستند و اگه مشکلات اقتصادی از یک طرف داره خوردشون می کنه همین عقاید مزخرف هم از طرف دیگه داره ضربه مهلکی به اونا وارد می کنه .

ارزش زیادی به وقت خودم قائل هستم و دوست دارم تو زندگی خودم لحظه هایی برای خودم, برای نیاز خودم, برای روح خودم, برای ذهن خودم ,برای تمایلات خودم , برای کسانی که برای من ارزش دارن قائل بشم . برای همین بعضی از مواقع نصفه شب کاری رو انجام می دم که باید صبح انجام بدم.تا تو روز کمی زمان بدست بیارم!!
هفته قبل از نظر کاری , هفته سنگینی برای من بود . چند روز پیش دیدم من تو حسابم 200000 تومن کسری دارم . باورش برای من سنگین بود . و طبق حساب های من نباید ضرر می کردم
خلاصه باید قبول می کردم که ضرر دادم!! خوب یک روز بعد از اینکه متوجه این موضوع شدم تمام دفاتر حسابداری خودم مثله دفاتر روزنامه و معین و کل رو آوردم اتاق خودم و شروع کردم به حساب و کتاب !!
ساعت ها طول کشید ولی به نتیجه های جالبی رسیده بودم . حساب خودم رو صفر کردم و دفاتر خودم رو به قولی ریفرش کردم .
جالب اینجاست که این ضرر فقط به خاطر اشتباه نوشتن رقم یکی از فاکتورهای خودم رخ داده بوده !!! به همین راحتی !!!
خوب باید از جیب خودم می دادم !! ولی بین خودمون بمونه تا ته ماحتتم !! سوخت ولی منطقی قبول کردم که اشتباه کردم و دیگه هیچ موقع این اشتباه رو تکرار نمی کنم .

شب همتون بخیر.
همیشه شاد.